عشق سیال نگاهی بر انديشه باومن(متفکر مصائب مدرنیته)

مقدمه

آنچه در این مقاله آمده،نظریه و اندیشه زیگمونت باومن است که از آن به عنوان "عشق سیال"یاد می کند.او ضمن تاکید بر مسئله روابط و پیوندهای انسانی،آن را در فضای مدرنیته سیال مورد بررسی قرار داده و بویژه به مطالعه رابطه میان زنان و مردان عصر مدرن پرداخته و نشان می دهد که این پیوندهای انسانی عصر مدرن بسیار سست و شکننده هستند. او در بررسی این ناپایداری در روابط انسانی به نقش روانشناسی و مشاورین روانشناسی که نقش مهمی در سوق دادن انسانها به پیوندهای سست و ناپایدار دارند،اشاره دارد و از این روابط ناپایدار به نام عشق سیال یاد می کند که در ادامه ضمن معرفی این بزرگ مرد عرصه جامعه شناسی به مبانی فکری و نظریه عشق سیال پرداخته شده است.

بیوگرافی و زمینه های اجتماعی باومن

زيگمونت باومن در نوامبر سال1925 در یک خانواده یهودی تبار نه چندان مذهبي در پوزنان لهستان به دنیا آمد و رشد کرد(1393: 251).زماني كه نيروهاي نازي در سال 1935 به لهستان حمله كردند،خانواده او به سمت مناطق شرقي جماهير شوروي فرار كردند.او در روسيه به ارتش لهستاني هاي مهاجر پيوست و عليه آلمان وارد جنگ شد.باومن به اولين ارتش لهستاني(تحت كنترل شوروي)به عنوان معلم آموزش مسائل سياسي ملحق شد و در جنگ‌ها شركت كرد و بنا به اظهاراتیباومن وظيفه و نقشی در نيروهاي امنيت داخلي (KBW) ايفا مي‌كرد و يك واحد نظامي ‌در جهت مبارزه با سرگردهاي ملي‌گراي اكرايني و باقيمانده‌هاي ارتش مستقر در لهستان تشكيل داد.باومن همچنین خودش را  به عنوان رهبر يك واحدي كه تعداد بزرگي از مبارزان زيرزميني را دستگير كرده بود، معرفي كرد.او همچنین به عنوان يك مخبر ناشناخته در واحد تحقيقات نظامي ‌از سال 1945- 1948 فعاليت مي‌كرد و در مصاحبه‌اي با مجله گاردين فعاليت خود را به عنوان يك كمونيست واقعي در ميان سال‌هاي‌ جنگ جهاني دوم و پس از آن را تاييد كرد او پذيرفته كه ملحق شدن به سرويس جاسوسي نظامي ‌در 19سالگي يك اشتباه بود،اما او پیشرفت و موفقیت های سریعی کسب کرد و در مي ‌1945 نشان شجاعت نظامي ‌را دريافت كرد. زماني که باومن در واحد نيروهاي امنيت داخلي (KBW) خدمت مي‌كرد براي اولين بار در دانشكده ورشو به تحصيل فلسفه جامعه‌شناسي با اساتیدی چون آقايان استانيلاو اوسكي و خانم جوليان‌ هاچفيلد پرداخت.در واحد (KBW) باومن همزمان با نائل شدن به درجه سرگردي در سال1953 به صورت ناگهاني و بدون هيچ‌گونه افتخاري از كار بركنار شد.در همين زمان نيز پدر باومن خودش را به سفارت اسرائيل در ورشو جهت مهاجرت به اسرائيل رسانده بود اما باومن با تمايلات صهيونيستي پدرش همراه نشد و در حقيقت او را به عنوان فرد ضدصهيونيستي شناختند.دوري موقت از پدرش و اخراج او از موقعيتي كه داشت، او را به فردي خشمگين تبديل كرد.سال 1954 در دانشگاه ورشو به عنوان سخنران مطرح شد و تا سال 1968در همان جا ماند.در مدت كوتاهي كه در مدرسه علوم اقتصادي لندن بود، با نظارت آقاي روبرت مك كنزي، مطالعه جامعي درباره حزب سوسياليستي بريتانيا انجام داد.در آنجا اولين كتاب اصلي و عمده خود را نوشت و سال 1956 در لهستان به چاپ رسانيد که ترجمه و تنظيم آن سال 1972 در انگليس انجام شد.باومن كتاب ‌ديگري را هم منتشر كرد كه شامل جامعه‌شناسي براي زندگي روزمره بود.اين كتاب در سال 1964مخاطبان بسيار زيادي را در لهستان به خود جلب كرد و بعدها اساس كتاب‌هاي «تفكر جامعه شناسي» شد. دراصل باومن به نظريه ارتدوكسي ماركسيست نزديك‌تر بود، اما تحت تاثير نظريات جورج زيمل و آنتونيوگرامشي، بشدت به يكي از منتقدان دولت كمونيستي لهستان تبديل شد. به همین خاطر، او هرگز در مقام استادي، مورد توجه و قدرداني قرار نگرفت. حتي پس از اين‌كه اعتبار خود را كامل كرد.اما پس از اين‌كه معلم سابق او خانم جوليان‌ هاچفيلد به عنوان قائم مقام سازمان يونسكو در زمينه علوم اجتماعي در پاريس طي سال 1962 انتخاب شد، باومن توانست عملاً كرسي و جايگاه خانم‌ هاچفيلد را به دست آورد. باومن با فشارهاي سياسي روزافزون و مبارزات ضد بدبيني كه از سوي ميزيسلاوموكزار رهبري مي‌شد روبه‌رو گشت، آقاي موكزار در واقع‌ رئيس پليس مخفي حزب كمونيست بود، باومن عضويت او را در حزب كارگران متحد لهستان در سال 1968 ضعيف مي‌ديد و اين موضوع را به مردم نيز اعلام مي‌كرد. در حوادث مارس 1968 مبارزه ضد بدبيني منجر به يك پاكسازي شد و در اين پاكسازي عناصر باقيمانده يهودي از كشور بيرون رانده شدند. اين افراد شامل روشنفكران و انديشمندان بودند كه از سوي حكومت كمونيستي از عزت و مقام سقوط كرده بودند.از این رو مسیر تفکر باومن دستخوش تغییرات قابل توجهی بود و او بعنوان یک متفکر دست چپی مارکسیستی ساختارگرا به حساب می آمد و در 1970 از این رویکرد فاصله گرفت و نیمه دوم دهه 1980 تمایلاتی به پست مدرن پیدا کرد که سایه آن بر آثار عمده دهه1990 او افتاد.باومن همراه با اين تعداد آثار از كرسي دانشگاه ورشو به پايين كشيده شد و با حذف مقام شهروندي لهستان اجازه ترك كشور را پيدا كرد.سپس كرسي تدريس جامعه شناسي در دانشگاه ليدز را پذيرفت.از اين زمان به بعد او شروع به تدوين وانتشار آرا و انديشه‌هاي خود به زبان انگليسي كرد و در واقع به كمك همين زبان، شهرت زيادي كسب كرد و توانمندي‌‌هاي قبلي خود را به ظهور رسانيد.از اواخر دهه1990باومن تاثير قابل ملاحظه‌اي برحركت ضد جهاني‌سازي يا حركت جايگزين جهاني‌سازي داشته است. باومن با نويسنده‌اي به نام جانينا ازدواج كرد كه حاصل آن سه دختر(يكي نقاش به نام ليديا باومن،ديگري معمار بنام ايرنا باومن و بعدي استاد رياضيات به نام آنا اس فارد) بود.باومن یک متفکر با گرایش چپ بود که به ویژه بر موضوع هایی چون سیال بودن هویت در جهان مدرن، هولوکاست، مصرف گرایی و جهانی شدن تحقیق پژوهش می کرد.او از جمله متفكران و فيلسوفان شهير پست مدرن و صاحب نظريه در حوزه مدرنيته سيال است كه براساس تفکر او دوگونه مدرنيته سيال و جامد قابل تصور است.باومن سیال بودن و مصرف‌گرايي را از مشخصه‌هاي مدرنيته نيمه دوم قرن بيستم مي‌داند كه باعث تمايزاساسي بين نحوه زندگي اين عصر با گذشته شده،او اين ويژگي را اساس عبور از مدرنيته به سمت جهان پست مدرن مي‌داند.

آثار باومن(كتاب‌ها و مقالات )

آثار باومن یک سلسله بررسی و کالبدشکافی پیچیده هستی نوین اجتماعی کنونی را دنبال می کند(الیت و ترنر،1394: 579) و نیز ابداع نوعی جامعه شناسی انتقادی و رهایی بخش است(smith,1998) باومن آثارش را تا 57 كتاب و بيش از 100 مقاله گسترش داد.بيشتر اين آثار در رابطه با نظريه و انديشه‌هاي مرتبط با مسائل عمومي ‌و كلي است. در ميان آثار باومن مي‌توان توجه وافر وي به مسائل جهاني‌سازي، مدرنيته و پست مدرنيته، مصرف‌گرايي و اخلاق و كرامت انساني را مشاهده كرد.از ميان كتاب‌هاي وي مي‌توان مدرنيته سيال، مدرنيته و كشتار جمعي، اشارت‌هاي پست مدرن و ترس سيال و عشق سيال را نام برد. اولين اثر‌ باومن مطالعه‌اي درباره حزب كارگر بريتانيا، چگونگي تشكيل حزب و طبقات اجتماعي بود كه سال 1960 در لهستان انتشار يافت. باومن تحرير آثار خود را در موضوعاتي چون طبقه و منازعات اجتماعي تا اوايل دهه 1990 ادامه داد و آخرين كتاب او نيز در قالب موضوع خاطرات طبقات منتشر شد.تا زماني كه آخرين كتاب‌هاي وي مسائل طبقات را به طور مستقيم مورد خطاب قرار نمي‌داد، او خود را به عنوان يك سوسياليست معرفي مي‌كرد و هرگز به طور كامل ماركسيسم را رد نكرد.آنتونيو گرامشي، تئوريسن ماركسيستي به صورت خاص اثرات عميقي را روي آراي زيگمونت  باومن گذاشت.

مدرنيته و عقلانيت در دیدگاه باومن

در اواخر دهه 1980 و اوايل دهه 1990، باومن تعدادي كتاب‌ با موضوع روابط مدرنيته، بروكراسي، عقلانيت و خروج اجتماعي را منتشر كرد. وي در پيروي از فرويد، مدرنيته اروپايي را به عنوان يك تعادل متضاد مورد مطالعه قرار داد.باومن معتقد است كه جامعه اروپا از بخشي از آزادي به خاطر منافع مربوط به افزايش امنيت فردي، صرف نظر مي‌كند. او در ادامه مي‌گويد كه مدرنيته در درونش اصطلاحي قرار دارد كه به شكل«سفت و جامد» است و وظيفه آن حذف موارد ناشناخته و نامطمئن است.همچنين كنترل مافوق مسائل طبيعي،بروكراسي سلسله مراتبي‌، قوانين و مقررات، كنترل و مقوله بندي كه همه اينها به طور پيوسته عدم امنيت فردي و شخصي را حذف مي‌كند و ساير جنبه‌هاي هرج و مرج از زندگي انسان‌ها را تحت يك نظم خوب و مشخصي در مي‌آورد.البته زيگمونت  باومن دربسياري از آثار خود به اين موضوع، اشاره مي‌كند كه چنين تلاش‌هايي براي ايجاد نظم هرگز منجر به نتايج دلخواه و مطلوب نخواهد شد. زماني كه زندگي درون مقولات مديريتي و شناخته شده‌اي سازمان پيدا مي‌كند، هميشه گروه‌هاي اجتماعي وجود دارند كه قابليت اداره شدن، جدا شدن و كنترل برروي آنها وجود ندارد.

نگاه باومن به پست مدرنيته و پیامدهای آن

در ميانه و اواخر دهه 1990 باومن در كتاب‌هايش با نگاه به دو پیامد مهم پست مدرنیته(یکی پست مدرنيته و نظريه مصرف‌گرايي)بعنوان به دو مسئله متفاوت اما مرتبط با همديگر می پردازد او در قالب این دو مسئله به بیان دیدگاه خود در مورد تغییرات اجتماعی می پردازد و معتقد است كه اواخر نيمه قرن بيستم در جامعه مدرن تغييري در حال شكل‌گيري است. اين تغيير، جامعه‌اي را با انواع راه و روش‌هاي درست به جامعه مصرف‌گرا تبديل مي‌كند. اين آغاز، همان‌طور كه باومن مي‌گويد، نظريه تعادل متضاد «مدرن» زيگمونت  فرويد را تغيير جهت داد. در اين زمان، امنيت به خاطر بهره‌مندي از آزادي روزافزون، آزادي خريد، مصرف و بهره‌مندي از زندگي،‌ كمرنگ شد و باومن دهه 1990 در كتابش اين تغيير جهت را تغيير از مدرنيته به پست مدرنيته تعبير كرد.از زمان هزاره جديد،‌ كتاب‌هاي او در صدد دوركردن پيچيدگي‌هاي موجود در اطراف اصطلاح پست مدرنيته بوده و در اين راه با كمك استعاره مايع و جامد در كنار مدرنيته به اين مهم دست يافته است. او در كتاب‌هايش در ارتباط با نظريه مصرف‌گرايي مدرن هنوز از بي‌اطميناني مشابهي كه در نوشته‌هايش درباره مدرنيته جامد به خوبي‌شرح داده است.باومن در كتاب‌هاي خود از نگراني‌ها و ترس‌هاي موجود در جوامع امروزي مطالب زيادي درج كرده است. اين ترس‌ها، تحت يكي از عناوين كتاب او به نام ترس‌هاي مايع و با صفت سیال به كار رفته است و در قالب مدرنیته سیال، عشق سیال و...از آنها را بیان کرده است که در ادامه به نمونه ای از آنهامی پردازیم.مدرنيته سيال يكي از اصطلاحات باومن براي شرايط امروزي دنياست كه برخلاف مدرنيته جامد كه سابق بر آن بوده است تعريف مي‌شود.طبق نظريه باومن، فاصله مدرنيته جامد و مايع،مجموعه بي‌سابقه و جديدي را براي فعاليت‌هاي مربوط به اوقات فراغت زندگي فردي‌ خلق كرده است. اين مجموعه باعث شده تا افراد با چالش‌هايي روبه‌رو شوند كه هرگز قبلا با آن مواجه نبوده‌اند.اشكال اجتماعي و موسسات گوناگون توانايي زيادي براي ثابت نگه داشتن قالب‌ها و چارچوب‌هاي فعاليت انساني و طرح‌هاي طولاني و بلندمدت زندگي را ندارند و نمي‌توانند در اين زمينه هم موفق باشند.بنابراين افراد مجبور به يافتن مسيرهاي ديگري براي سازمان دادن زندگي‌شان هستند. افراد مجبورند يك سري پروژه‌هاي كوتاه مدت و ناتمام را به همديگر تابيده، روي هم قرار دهند. اين پروژه‌هاي به هم تابيده شده، منجر به رشته محكم نخواهد شد كه به كمك آن، مفاهيمي‌ چون انتقال و پيشرفت به صورت هدفمند مورد استفاده قرار بگيرد.چنين زندگي‌ها و فعاليت‌هاي منفك شده و جدا از هم نيازمند افرادي است كه انعطاف‌پذيرند و بتوانند خودشان را تطبيق دهند و به صورت مداوم آماده و متمايل به تغيير تاكتيك با همان اطلاعات كوتاه باشند و به تعهدات و وفاداري‌ها بدون هيچ‌گونه اظهار تاسف بي‌تفاوت باشند و همچنين طبق توانايي‌هاي موجود به دنبال فرصت‌ها باشند. در مدرنيته سيال، افراد بايد فعاليت،‌ طرح‌هاي عملياتي و محاسبات خود را طبق منافع و مضرات فعاليت خودشان و تحت شرايط عدم اطمينان خاص بسنجند(جام جم آنلاین).او در بررسی این ناپایداری در روابط انسانی اشاره می کند و از آن بعنوان عشق سیال سحن می گوید و حتی در کتابی تحت این عنوان عنوان عشق سیال به کنکاش و واکاوی رابطه انسانی این عصر می پردازد که در ادامه با بررسی این نظریه وی در کتاب عشق سیال می پردازیم.

عشق سیال[1]

در گذشته از نظر فلاسفه تنها معنی عشق این بود : "دل به دریا زدن و خود را به دست تقدیر سپردن.در هر عشقی، حداقل دو موجود وجود دارند، که هریک از آنها در معادلات طرف مقابل به شدت ناشناخته است. همین امر سبب می شود که عشق بازیچه دست تقدیر باشد.آینده وهم انگیز و مرموزی که پیشاپیش نمی توان از آن سخن گفت، نمی توان از آن جلوگیری کرد یا آن را به تعویق انداخت. عشق ورزیدن یعنی خود را به روی این تقدیر گشودن،یعنی گشودگی به روی این والاترین حالت انسانی،حالتی آمیخته از دو مؤلفه جدایی ناپذیر ترس و شادی.گشودگی به روی این تقدیر یعنی، در بهترین بیان، ورود آزادی به عرصه وجود، آزادی ای که در دیگری تجسم می یابد" (باومن،1384: 27).

اما آنچه باومن از آن به عنوان عشق سیال یاد می کند مسئله روابط و پیوندهای انسانی در فضای مدرنیته سیال را مورد بحث قرار داده و به طورکلی قهرمان اصلی زیگمونت باومن در کتاب عشق سیال" رابطه انسانی" است و شخصیتهای محوری این کتاب مردان و زنان هستند(باومن،1387 : 10). او در این کتاب به بررسی و واکاوی رابطه میان زنان و مردان عصر مدرن پرداخته و نشان می دهد که این پیوندهای انسانی عصر مدرن بسیار سست و شکننده هستند. او در بررسی این ناپایداری در روابط انسانی به نقش روانشناسی و مشاورین روانشناسی ، بازار و ... اشاره می کند که نقش مهمی در سوق دادن انسانها پیوندهای سست و ناپایدار دارند و از این روابط ناپایدار به نام عشق سیال یاد می کند.به نظر باومن روانشناسی مدرن و مشاوره های روانشناختی مدرن تاثیر سوئی بر روابط عاطفی و عاشقانه داشته چون فرد را مجاب می کنند با برقرای روابط کوتاه مدت و ناپایدار،بار مسئولیت وی را کاهش داده و آزادی عمل بیشتری به افراد دهد.او با این نگاه به صراحت در کتاب خود آورده است که " از دید مشاوران وعده تعهد در بلند مدت بی معنی است ، مثل دیگر سرمایه گذاری ها ، تعهدات هم طلوع و افول دارند"( باومن ،1387: 11).

با توجه به اینکه شخصیت های محوری باومن در کتابش مردان و زنان هستند او معتقد است که " امروزه رابطه به رغم خطرهای بدنامش،داغ ترین بحث هر کوی و برزن و ظاهرا تنها بازی ارزشمند شهر است(همان :11) "چون به اعتقاد وی در عصرحاضر زنان و مردان به شدت محتاج به «ایجاد رابطه» هستند، اما در عین حال از آن  هراس دارند که این ارتباط برای همیشه باقی بماند و این ارتباط همیشگی آنها را مجبور به تحمل فشارهایی کند که آزادی آنها را سلب نماید. باومن دلیل این مسئله را با استفاده از قاعده مارتین هایدگر"چیزها فقط وقتی خود را بر آگاهی آشکار می کنند که منجر به نومیدی شوند"(باومن،1384:11) توضیح می دهد که در دنیای امروز روابط زنان و مردان به آنها رضایت نمی دهد بلکه بیشتر به رونق کار مشاوران دامن زده است.

باومن  برای تبیین مفهوم نظری خود در پيشگفتار كتابش(عشق سیال)از فردي بنام اولريش نام مي برد كه قهرمان رمان رابرت موزيل است كه ويژگي اصلي اين مرد «مردي بدون صفات» است. اين فرد هيچ صفتي نداشت،چه اكتسابي و چه انتسابي و مجبور بود هر صفتي كه مي خواست داشته باشد و یا با استفاده از هوش و ذكاوت خود بيافريند.اما هيچ ضمانتي نبود كه اين صفات به مدت نامحدودي دوام بياورند،اين صفات در معرض تغييرات سريع و غيرمنتظره هستند. قهرمان اين كتاب مردي بدون صفات و پيوند است، به ويژه پيوندهايي به استحكام پيوندهاي خويشاوندي. قهرمان اين كتاب،ساكن جامعه سيال مدرن ما و جانشينان امروزي او فاقد هرگونه پيوند ناگسستني و هميشگي هستند.بنابراين هرگونه پيوندي را با كوشش خود و به كمك مهارت ها و صرف وقت و نيروي خود بيافرينند، همان پيوندهايي كه مي خواهند آنها را به صورت حلقه رابط خود با بقيه جهان بشري بكار برند(باومن، 1384: 10-9)

 انسان های امروزی روابط را می خواهند اما تنها با خوبی های آنها و نه مشکلاتشان و از مشاوران می خواهند که به آنها کمک کنند وارد روابطی شوند و از آنها لذت ببرند ولی در عین حال بتوانند در زمان بروز مشکلات و سختی های آن رابطه ترک کنند. باومن برعکس معتقد است که یک رابطه درست، هم خوبی هایی و هم بدی هایی دارد و نمی توان رابطه را فقط برای زمانی خواست که برای فرد مطبوع باشد و همین مسئله سبب ایجاد این سوال در ذهن می شود که آیا این انسان ها با مشاوره‌ شان «می خواهند بدانند چگونه رابطه را محکم کنند یا اینکه چگونه بدون آسیب و زیان و با وجدانی آسوده آنرا از هم بگسلند؟»(همان: 15).تعجبی ندارد که روابط یکی از اسباب عمده رونق مشاوره[2]در دنیای امروز هستند(باومن،1384:12).مشاوران خبره می خواهند خدمتی در حق دیگران کنند در حالی که اطمینان دارند تقاضا برای مشاوره های آنها هرگز تمام نخواهد شد زیرا میزانی از مشاوره هرگز نمی تواند دایره را به غیر دایره ای مثل مربع تبدیل کند.اما مراجعین یاد می گیرند که می توانند " روابط جیب بلوز" را امتحان کنند،یعنی آن نوع روابطی را که می توانند در هنگام نیاز آنها را شکوفا سازند ولی پس از رفع نیازها آنها راکاملا در جیب خود پنهان می کنند و یا می آموزند که شبیه روابط "ریبنا"[3] هستند که اگر حجم غلیظی از آن را بنوشند دچار حالت تهوع می شوند و ممکن است برای سلامت آنان خطرناک است.پس روابط هم باید مانندریبنا در هنگام مصرف رقیق باشند.به هر حال آنها می آموزند که تعهد بویژه تعهد بلند مدت ، دامی است که تلاش برای ایجاد ارتباط باید بیش از هر خطر دیگری از آن دوری گزیندمشاور خبره به خوانندگان می گوید که وقتی خود را هرچند با اکراه ، متعهد می سازید ، به یاد داشته باشیدکه ممکن است در حال بستن در به روی دیگر احتمالات عاشقانه ای باشید که ممکن است رضایت بخش تر و قانع کننده تر باشند. متخصص دیگری با صراحت بیشتری می گوید " وعده تعهد در بلند مدت بی معنی است و...چون تعهدات هم مثل سرمایه گذاری های دیگر طلوع و افول دارد و اگر مایل به ایجاد ارتباط هستید ، فاصله خود را حفظ کنید و اگر می خواهید از دوستی خود احساس رضایت کنید،نه تعهد بدهید و نه تعهد بگیرید.همیشه  همه درها را باز نگه دارید(باومن ،1384: 14-13).زیرا برقراری روابط روابط کوتاه مدت و متپایدار ، بار مسئولیت را کاهش داده و آزادی عمل بیشتری به افراد می بخشد.

باومن سخن اریش فروم را قبول دارد که درباره عشق می گوید در عشق فردی بودن فروتنی ،شجاعت،ایمان و انضباط واقعی نمی توان به رضایت خاطر رسید و معتقد است که در فرهنگ غربی که یک فرهنگ مصرفی است این صفات وجود ندارد وعشق سیال حتی بر روابط جنسی از تولید مثل ، متکی به روابط قدرت است.تفکیک مشهور رابطه جنسی از تولید مثل متکی به روابط قدرت است این جدایی محصول مشترک موقعیت زندگی سیال مدرن و مصرف گرایی به عنوان راهبرد انتخابی موجود است. راهبردی مبتنی بر جستجو برابر یافتن راه حل های فردی برای مشکلاتی که به طور اجتماعی به وجود می آیند(باومن به نقل از اولریش بک: 81).او معتقد است پیش از دوران مدرن،رابطه جنسی از الگوی زندگی فرد تولیدکننده پیروی می کند و لذا عشق تا زمانی که مرگ ما از هم جدا کند بی معنا و یا دست و پا گیر نبود بلکه غریز طبیعی انسان تولید کننده بوده اند، به همان صورت که امروز مخالف غرایز طبیعی ما به شمار می روند زیرا امروز مصرف کننده است.چون انسانها در پیش از زمانه مدرن تولید کننده بودند، عشق و میل به تولید مثل همراه تفکیک ناپذیر رابطه جنسی بودند .انسان مصرف کننده امروز شاخص موفقیتش را نه ساختن خریدها بلکه گردش و جایگزینی کالاها و سرعت می داند.بنابراین طرفدار انباشت کالا نیست بلکه طرفدار دور ریخت کالاها پس از استفاده از آنها است البته نه استفاده مداوم ، زیرا خصیصه تنوع طلبی باید حفظ شود و بدین گونه این خصایص و نیازهای جامعه مصرف کننده مدرن به رابطه جنسی نیز نفوذ می کند(کتاب ماه علوم اجتماعی 1387 :58).

 باومن به درکِ ناپايداري پيوندهاي انساني در دنياي مدرن و احساس ناامني حاصل از اين ناپايداري مي­پردازد.از نظر او، فرد براي فرار از اين حس ناامني، با اميال متضاد مواجه مي­شود. فرد در خود درمي­يابد به طور هم­زمان مايل بر محکم کردن پيوندهايش و در عين حال سست نگه داشتن آن­هاست.در واقع افراد در دنياي مدرن به دنبال شريک زندگي هستند و براي فرار از ناراحتي و ناپايداري “وارد روابط مي­شوند” ولي مي­فهمند که حالا ناپايداري دردناک­تر و ناراحت کننده­تر از قبل است. بارها به آن­ها اثبات مي­شود که آن­چه مي­پنداشتند، اميدوار بودند و انتظار داشتند که سرپناهي( شايد يگانه سر پناه) در برابر ناپايداري باشد، خود منشا و محل پرورش ناپايداري است. حال سئوال این است که آیا عشق فقط یک­بار در زندگی هر انسانی رخ می­دهد؟در دوران ما شمار روزافزوني از مردم تمايل دارند بيش از يکي از تجربه­هاي زندگي خود را عشق بنامند و تضمين نمي­کنند که عشق فعلي آن­ها آخرين عشقي است که تجربه مي­کنند و در انتظار تجربه­هاي بيشتري از اين دست را دارند.از همه اين­ها گذشته،تعريف رمانتيک عشق به صورت ” تا هنگامي که مرگ ما را از هم جدا کند.” انگار از مد افتاده، تاريخ مصرف آن به دليل زير و رو شدن شديد ساختارهاي خويشاوندي سپري شده است، همان ساختارهايي که  عشق در خدمت آن­ها بود.می­توان گفت به جاي اين که شمار بيش­تري از مردم به دفعات بيش­تري خود را تا سطح موازين والاي عشق ارتقا دهد، اين موازين را پايين آورده اند؛ در نتيجه، مجموعه تجربه هايي که از آن­ها با نام عشق ياد مي­کنند به شدت افزايش يافته است. از روابط يک شبه با اسم رمز معاشقه ياد مي­کنند.اين حضور فراوان و آشکار “تجربه­هاي عشقي” چه بسا به اين باور بينجامد و مي انجامد که عشق(عاشق شدن،خواهان عشق بودن) مهارتي  است که بايد آن را ياد گرفت و تبحر در اين مهارت همگام با تعداد تجربه­ها و تداوم عمل افزايش مي يابد. و عشق بعدي تجربه­اي لذت بخش­­تر از عشق فعلي خواهد بود، گرچه به اندازه ­ي عشق بعد از خود پر شور و هيجان نخواهد بود.حال این سوال پیش می­آید که چرا عشق در دنیای مدرن چنین شده است؟ مگر این دنیا چه ویژگی­هایی دارد؟در پاسخ به این سوال می­توان به فرهنگ مصرفی و سرمایه­داری در دنیای مدرن اشاره کرد. چنانچه گویی این نگرش به روابط انسانی نیز گسترش پیدا کرده است و افراد یکدیگر را به صورت کالا می­بینند.در فرهنگ مصرفي دنیای مدرن،از محصولات حاضر و آماده براي استفاده­ي سریع ، نتايج آسان ياب، دستورالعمل­ها و نسخه­هاي مطمئن و بي خطا، بيمه تمام خطرها و ضمانت پس گرفتن پول کالاي فروخته شده طرفداري مي­کند بطوری که در صورت خرابي يا کاملا رضايت بخش نبودن کالاها مي­توان آن­ها را با کالاهايي ديگر که احتمالا رضايت بخش­ترند عوض کرد، حتي اگر خدمات پس از فروش وجود نداشته و ضمانت پس دادن پول در معامله قيد نشده باشد. ولي حتي اگر اين کالاها به وعده خود وفا کنند، نمي­توان انتظار داشت به مدت طولاني از آن­ها استفاده شود؛ از همه­ي اين­ها مهم تر به محض مشاهده مدل­هاي بهتر و جديدتر، اتومبيل­ها، کامپيوترها يا تلفن­هاي همراه و...مدل­هاي قبلي را با اندکي تاسف يا بدون هيچ تاسفي دور مي­اندازند، حتي اگر کاملا قابل استفاده و مرتب و منظم باشند و همان طور که کالاها تاریخ مصرف دارند گویی روابط نیز دارای تاریخ مصرف هستند. و اگر تاریخ مصرف­شان هنوز تمام نشده باشد نیز ممکن است گزینه های بهتر و جدیدتری برای رابطه پیش بیاید و یکی از مهم ترین نمونه­های روابط سیال و دنیای مجازی و روابط در آن است. قسمتی از پیوندها در دنیای مدرن،”روابطي مجازي هستند که مورد استقبال عموم قرار گرفته­اند.

نتیجه گیری

باومن مسئله ی روابط و پیوندهای انسانی در فضای مدرنیته سیال را مورد بحث قرار داده، که عدم قطعیت، سیال بودن و مصرفی شدن به شدت این روابط را تحت تأثیر قرار داده است.او در کتاب عشق سیال در پی توضیح، ثبت و درک ناپایداری خارق العاده پیوندهای انسانی،احساس ناامنی حاصل از این ناپایداری ها و امیال متضاد ناشی از احساس مبنی بر تحکیم پیوندها در عین حال سست نگه داشتن آنهاست.در نگاه باومن عشق سیال به معنی ناپایداری روابط عاطفی در عصر مدرن است و روانشناسی مدرن و دستاوردهای آن نیز بر روابط عاطفی و عاشقانه تاثیر سویی داشته زیرا فرد را مجاب می کند، برقراری روابط کوتاه مدت و ناپایدار، بار مسئولیت وی را کاهش داده و آزادی عمل بیشتری به افراد می دهد و وعده و تعهد را در بلند مدت بی معنی می داند. به نظر باومن روابط نیز مانند دیگر سرمایه گذاری ها و تعهدات طلوع و افول دارند و باومن معتقد است که زنان و مردان امروز نگرانند که تعهد به ارتباط همیشگی آنها را مجبور به تحمل فشارهایی می کند که آزادی آنها را در ایجاد روابط دیگر سلب نماید و به همین سبب به سمت عشق سیال روی می آورند و عشق سیال بدین موضوع اشاره دارد که فرد به جای ترمیم و جایگزینی منافع دگرخواهانه بر منافع فردی و به دنبال روابطی کوتاهی است که در کوتاه ترین زمان ممکن به نیازهای عاطفی و جسمی پاسخ دهد،ولی او را از عشق های احتمالی و بهتر در آینده محروم نکند،تنهایی مضاعف،افسردگی،نگرانی و عدم لذت از برقراری روابط عاطفی را می توان در بین افراد مختلف به عنوان ابژه عشق قلمداد کرد

امروزه برخلاف روابط قديمي به نظر مي­رسد که  این پيوندها متناسب با موقعيت زندگي سيال مدرني هستند که در آن،اين اميد و انتظار وجود دارد که احتمالات عاشقانه با سرعتي هرچه بيشتر در عبور و مرور باشند و با وعده رضايت بخش­تر و قانع کننده­تر بودن يکديگر را از صحنه بيرون کنند و با یکدیگر به رقابت بپردازند.برخلاف روابط واقعي ورود به روابط مجازي و خروج از آن­ها آسان است. چرا که شما هميشه مي­توانيد هر وقت که خواستید، کليد حذف را فشار دهيد و بدون هیچ بازخواستی به رابطه پایان دهید.از آنجایی که به تعبیر جامعه شناسان، تحولاتی در غرب صورت گرفته که جامعه ما هم از آن متاثر می‌شود و خیلی از اتفاقاتی که در غرب می‌افتد،مدتی بعد در ایران هم رخ می‌دهند. از نهادسازی‌هایشان گرفته تا مدلباس، سبک آرایش، شیوه های خورد‌وخوراک، موسیقی و...و پدیده‌ مهمی که باومن تحت عنوان «عشق سیال» از آن نام می‌برد و یا به تعبیری در دنیای جدید در حوزه روابط جنسی تبدیل به روابط جیب بلوزی شده است، روابط جیب بلوزی، یعنی روابطی که توی جیب بلوز است. خوشمان نیامد، می‌گذاریم کنار و یک تجربه دیگر را شروع می‌کنیم و به عبارتی به به مفهوم روابط موقت و ناپایداری که طرفین با همدیگر دارند و پس از مدتی به این نتیجه می‌رسند که این رابطه باید تمام شود و هیچ تقدس و تقبیح هم در کار نیست.این تجارب روابط خودش را هم بازتولید می‌کند که بعضی از آن‌ها حالت بیماری پیدا می‌کند و به شیوه‌هایی می‌رسد که دیگر در خور انسان نیست و آنچه تجربه در غرب نشان می دهد روابط جنسی در غرب از زاد و ولد جدا شده است یعنی هر رابطه جنسی منجر به زاد و ولد نمی‌شود و برای هر زاد و ولدی نیازی نیست خودت را به همان رابطه جنسی محدود کنی و اینها بمبی هستند که تحولات عظیمی را ایجاد می‌کنند.بنابراین بخشی از انحرافات جنسی و خیانت‌ها در جامعه ما نیز به خاطر همین جدایی است. طرف می‌گوید زنم برایم بچه می‌آورد، اما آن دیگری برای رابطه جنسی من است.عشق سیال در حوزه خانواده باعث شده که ما دیگر عشق رمانتیک ویکتوریایی قرن‌های گذشته را نداشته باشیم. آن عشق‌های جاودانه لیلی و مجنونی که «یا این یا هیچ‌کس» را دیگر کمرنگ شود و با روندی که عشق سیال در حال تکثیر است (کلانتری،1395)که  شاید روزی هم آنگونه کنش‌ها ابلهانه جلوه کنند.

نویسنده :باقر رجبی ویسرودی  دانشجوی دکتری جامعه شناسی

منابع

-  الیت،آنتونی و برایان ترنر(1394) برداشت هایی در نظریه اجتماعی معاصر ، ترجمعه فرهنگ ارشاد،تهران : جامعه شناسان.

- باومن،زیگمونت(1387).عشق سیال ،ترجمه عرفان ثابتی،نشر ققنوس

-باومن، زیگمونت(1384) اشارات های پست مدرنیته، ترجمه حسن چاوشیان،چاپ اول ، ققنوس.

-خبرگزاری آسوشیتد پرس  نیویورک تایمز 9 ژانویه 2017 

-رشیدیان، عبدالکریم(1393).فرهنگ پسامدرن ، نشر نی.

-روزنامه شرق یکشنبه 26/10/1395

-کتاب ماه علوم اجتماعی(1387 ).شماره 6 شهریور

- مجله گفتگوی جهانی انجمن بین المللی جامعه شناسی((isa(2017).سال هفتم، شماره دوم

 

-Bauman Zigmunt(2000).Liquid modernity polity press

- Bauman Zigmunt(1992).Intimations Of postmodernity.london:Routedge.

- Beilharz p.(2002).Zigmunt Bouman London:sag”

Smith .D(1998). Zigmunt Bauman. How to be a successful outsider theory culture & society -

- https://fa.wikiquote.org

-http://www.aghrabe.com

-http://anthropologyandculture.com

http://www.nytimes.com-

-http://shahraraonline.com

https://mandegardaily.com-

-http://pajuheshgaran.blogfa.com

http://rasekhoon.net

http://isa-global-dialogue.ne

[1] - Liquid Love

[2] - counselling boom

[3]- ( Ribena ) نوعی نوشیدنی الکلی است



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 5
برچسب ها : باقر رجبی ویسرودی-دانشجوی دکتری جامعه شناسی-باومن مسئله ی روابط و پیوندهای انسانی-بیوگرافی و زمینه های اجتماعی باومن-عشق سیال نگاهی بر انديشه باومن(متفکر مصائب مدرنیته),

تاريخ : جمعه 5 مرداد 1397 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : معین فرد |